سلام سلامی دوباره برای یک آغاز دوباره سلام راستش باید دلیل یک ماه پست جدید ننوشتن رو بگم : بعد از مرگ استاد شکیبایی دیگه دست و دلم به نوشتن نمی رفت اما از اونجایی که ما آدمیم و مجبوریم که همه چیز رو زود فراموش کنیم و از یاد ببریم اما مطمئن باشیم که جای خالی استاد شکیبایی برای همیشه توی سینمای ایران خالی میمونه ... اما حالا برگشتم با یه پست جدید و خوب
برای شروع مصاحبه جدید رضا رویگری عزیزرو بخونید بلد نيستند براي سن ما نقش بنويسند اينكه چرا بازيگران مطرح ما بيشتر كشيده شدهاند به بازي در سريالهاي تلويزيوني و اينكه چرا وضعيت سينماي ما شده است اين. اينطوري بود كه در يك جايي از مصاحبه آقاي رويگري گفت: كات. بسمالله الرحمن الرحيم. از اينجا مصاحبه ما شروع ميشود؛ قبل از آن را فراموش كن. قبل از آن هم البته مصاحبه چندان توأم با مهرباني نبود اما بعد از آن همهاش گلايه است و نميتوان گفت كه گلايه از روي نامهرباني است. به هر حال دلسوختگان هم حرفهايي دارند. اين را از ايشان پرسيديد يا از من؟ نه. نگران نيستم براي اينكه نقشهايي كه در سينما به ما ميدهند نقشهاي قابل تعمقي نيست بنابراين ترجيح ميدهم بيشتر در تلويزيون باشم. تلويزيون تماشاچي بيشتري دارد و نقشها، نقشهاي جذابي است. در سينما بيشتر نقشهاي پدر و مادر و بقال براي ما نوشته ميشود. براي اين نقشها دلم تنگ نميشود. براي چه چيز اين سينما دلم بايد تنگ شود؟ به اين خاطر است كه سينماي ما از بس درجا زد، بنابراين نقش تلويزيون پررنگ شده است. همه آن آدمهايي كه بايد در سينما باشند رفتند تلويزيون را ساختند. اين يك واقعيت و بهصورت يك معادله است. يك نفر مثل من وقتي ميبيند سينما برايش جذابيتي ندارد ميآيد تلويزيون. فلان كارگردان هم همينطور. سينماي ما شده است يك دختر و يك پسر و يكسري كاتاليزور هم كنارشان. دلمان خوش است كه سينما داريم. الان فيلمهايي كه در آنها بازي كردهام و روي پرده است هنوز نديدهام براي اينكه برايم جذابيتي ندارد. سريالها را خيلي بيشتر دوست دارم. همين «خطشكن» كه پخش شد؛ از بازيام بسيار راضي هستم همانطوري كه نقدهاي فوقالعاده خوبي راجع به بازيام نوشته شده. من كاري ندارم كار چيست. مهم برايم اين است كه كاري كه بايد ميكردم كردم و اين براي من جذابيت دارد و اينكه مردم ميبينند و خوشحالشان ميكند. اين برايم بهتر است تا اينكه حالا 10 دقيقه هم در يك فيلم سينمايي باشم و يك نقش بياثر داشته باشم. آنجا روي ميز را ببين. چند تا فيلمنامه است. اين چه فيلمي است كه آدم برود در آن بازي كند؟ نقش يا بايد نقش باشد و يا نباشد. بله. خيلي نقشها بود اما اجازه بده نگويم، چون ممكن است يكي فكر كند كه دلش ميخواست بازي كند. كسي به اين فكر نميكند كه آدم ميخواهد اين حرف را بهعنوان تحسين بگويد. نقشهاي متفاوتي كه جاي كار داشته باشد را دوست دارم. بله. كتاب كليدر آقاي دولتآبادي 4-3 تا نقش دارد كه دلم ميخواهد آن نقشها را من بازي كنم. خيلي از آن نقشها به من ميخورد. گلمحمد ميخورد اما گلمحمد جوانتر است. چند نفر ديگر هم هستند كه نقش آنها به من ميخورد. آقاي مهرجويي واقعاً فيلمساز باشعوري است و دغدغههايي دارد كه مثلاً مرحوم علي حاتمي هم داشت و خيليهايمان داريم. اين دغدغهها چيزهايي است كه ما در بچگيمان ديدهايم. آن سفرههاي رنگين قشنگ، آن اتحاد خانواده، آن دور هم جمع شدنها، آن با هم بودنها، آن همسايههاي مهربان كه نگران همديگر هستند و به هم ميرسند و اين چيزها. در «مهمان مامان» همينطور است و در آن مهرجويي به يك نكته خيلي كوچك و ظريف اشاره كرده است. قصه يك شام دادن است با تمام ظرافتهايي كه آدمهاي آن طبقه دارند و اتحادشان. زيباييهاي انداختن يك سفره شام كه يك گوشهاش در «اجارهنشينها» بود. بندههاي خدا، چيزي نديدهاند و نميشناسند. البته خيلي ربطي به اين چيزها ندارد. مثلاً حميد نعمتالله هم جوان است اما خيلي خوب ميبيند. او نشان داده كه اين فضا را ميشناسد و اين حال و هواها را ميشناسد. البته اينكه ميگويم نديدهاند هم حرف دقيقي نيست چون مرحوم حاتمي هم دوره شعبان استخواني را نديده بود اما بسيار زيبا مطرحش ميكند. مهم اين است كه كارگردانان امروزي دغدغهشان اين مسائل نيست. الان من نميدانم چطور شده اما بيشتر ماجرا اين است كه يك چيزي ساخته شود، يك پولي برود توي جيب و يك كاري هم بيايد بيرون. اصلاً به اين فكر نميكنند كه اين فيلم را بهتر بسازند، كمتر ببرند اما فردا بهتر مطرح شوند. كسي كه ميخواهد فيلم خوب بسازد بايد ديدگاه خوبي هم داشته باشد. با همين بودجهاي كه دارد هم ميتواند نگاه بهتري داشته باشد اما متأسفانه آن ظرافتها از بين رفته است. نه رنگآميزي محل برايشان مهم است، نه لباس و نه آكسسوار آن خانه. الان به سريالسازي اهميت ميدهند به خاطر اينكه اگر قرار است تلويزيون مخاطب داشته باشد بايد كار خوب هم به مردم ارائه كند. بنابراين تلويزيون دارد كارهايي ميكند كه تماشاچي را به طرف خودش بكشاند و اين سياست درستي است. اما در سينما اينطور نيست. قرار بود در يك فيلم سينمايي نقش پدر را بازي كنم. يك پسر خوشقيافه اين طرف گذاشته بودند و آن طرف هم يك دختر خوشقيافه و آن وسط به يك پدر هم احتياج بود. گفتم در اين فيلم بازي نميكنم براي اينكه بايد بيايم خودم را تكهپاره كنم و بازي كنم تا اين بچه كه از سر راه برداشتهايد آوردهايد نقش اول را به او دادهايد مطرح شود. مهم اين است كه سينماگران بلد نيستند براي سنهاي ما نقش بنويسند. فكر ميكنيد سنهاي ما يعني بابا، بقال و... در حالي كه در آن طرف كه برويد ميبينيد براي 70 سالههايي مثل رابرت دنيرو و آل پاچينو نقشها را مينويسند و هنوز فيلمهايشان پرفروش است براي اينكه نميگذارند بازيگرشان از دور بيفتد. شما فكر ميكنيد تا يك دانه مويش سفيد شد و يك چين افتاد درصورتش يعني بابا و ننه. براي همين است كه من نميروم سينما براي بازي در آن نقشها. اما تلويزيون هميشه براي بازيگر جا دارد. من به نقش خوب اعتقاد دارم. بايد كاري بكنيد كه ديده شود. بايد بازي خوب بكنيد اما نقش بايد جايي براي بازي كردن داشته باشد تا بتوانيد بازي كنيد. ميبينيد چقدر نقش خوبي بود؟ آن فيلم كم فروخت؟ آيا آن فيلم، فيلم بدي بود؟ الان اگر بخواهند آن فيلم را بسازند لابد به جاي آقاي انتظامي يك جوان چشم زاغ 26-25 ساله را ميگذارند. در همين تلويزيون سريال «ميوه ممنوعه» ساخته شد كه كاراكتر اولش علي نصيريان بود. ميبينيد مردم چقدر پذيرفتند؟ براي آنكه آن نقش مال آن سن بود، خوب نوشته شده بود، خوب كار شده بود. من اصلاً اعتقادي به اين ندارم كه اگر يك فيلم ميخواهد خوب بفروشد حتماً بايد يك دختر و پسر جوان در آن باشند. آن موقع هم اعتقاد نداشتم هنوز هم ندارم. قصه بايد زيبا و جذاب باشد و نقش خوب نوشته شده باشد. از يك جهت فيلمنامهنويسهاي ما چندان تقصيري ندارند چون آنها براي آنكه سناريوهايشان را بخرند مجبورند همان كاري را بكنند كه تهيهكننده ميگويد. تهيهكننده ميگويد يك پسر و دختر باشند در اين سن كه همديگر را بخواهند و قصه يك مقدار هم نمك داشته باشد. همه قصهها همين است؛يك دختر و يك پسر و يك ريزه خوشمزگي. قصه وقتي خوب باشد اين است. نميگويم كه همه نقشها اينطوري باشد. ميتواند فيلم، دختر و پسر جوان هم داشته باشد ولي دليل نميشود كه به كاراكترهاي ديگر پرداخته نشود. جالب است با اين شخصيتپردازيهاي ناقص دلشان ميخواهد مثلاً نقش بابا را يك هنرپيشه خوب هم بازي بكند. بله. مگر در فيلم «بوتيك» دختر و پسر جوان نبودند؟ بودند اما آيا نقشي كه من بازي كردم نقش بدي بود؟ منظورم چنين چيزي است. يك كاراكتر قوي نوشته شده بود براي سن من. حتي صحنهاي كه آن كاراكتر نبود تأثير و رد پايش بود براي اينكه درست نوشته شده و خوب هم كار شده بود. منظورم اين نيست كه هي بيايند براي سنهاي ما نقش اول بنويسند بلكه منظورم اين است كه نقش را درست پرداخت كنند. ميخواهند نقشهاي بياثر به ما بدهند. من اگر از گرسنگي بميرم اين كارها را نميكنم. اگر هم تا حالا كرده باشم ديگر نميكنم. فيلمها ديگر جذابيت ندارد چون به تقابل نسلها توجه نميشود. به فيلم مادر يا هزاردستان نگاه كنيد. بله. گلاب آدينه آنجا ديده نميشود؟ خوب نوشتند، خوب بازي كرد مردم هم دوست دارند آن كار را ببينند در حالي كه نقش يك آدم ميانسال را بازي ميكند. نقش خوب بنويسيد، بدهيد به يك هنرپيشه خوب در كنارش دو تا جوان را هم بگذاريد،خوب از كار در ميآيد. الان همه فيلمها يك جور است و يك طعم دارد؛ با يك كم تفاوت. قديمها ميگفتند اينطوري كار ميكنند براي جذب مخاطب ولي الان معلوم شده كه براي مخاطب هم نيست و مخاطب هم نميرود اين فيلمها را ببيند... يادشان رفته است كه اگر يك فيلم خوب باشد و خوب ساخته شود چقدر ميتواند بفروشد. قصه خوب، قصه خوب، كاراكترهاي درست و سرجا، ديالوگهاي زيبا و قشنگ با تمام حواشي درست و قرص و محكم با يك ساخت و بازي خوب. من «اجارهنشينها» را دوست داشتم، «خانه خلوت» را دوست داشتم، «بوتيك» را دوست داشتم، نقشم در همين سريال «خطشكن» را دوست دارم، نقشم در «عمليات 125» را دوست دارم. با اينكه نقش، نقش جذابي نيست ولي يك نوع بيان و بازي خوب در آن گذاشتم كه دوستش دارم و از بازيام راضي هستم. در سريال «مختار» دارم كار ميكنم كه نقش كيان ايراني را دارم و خيلي دوستش دارم. خيلي دلم ميخواهد كه يك روز يعقوب ليث ساخته شود و نقشاش را بازي كنم. دلم ميخواهد قصههاي شاهنامه درست ساخته شود با بودجه و پروداكشن خوب. سرخجامگان، سياهجامگان، بابك خرمدين را دوست دارم. غيراز نقشهاي مذهبي كه من خيليهايش را – كوتاه و بلند – بازي كردم از نقشهاي تاريخي، اين قصههاست كه خيلي دلم ميخواهد كار كنم. قصههاي مربوط به سالهاي 1280 تا 1300 مثل همين سريال هزاردستان را دوست دارم. دلم ميخواهد قصههاي حول و حوش آن روزها را هم بازي كنم؛ تاريخ معاصر 90-80 سال پيش. كار موزيكال اينجا جا نميافتد. ما بلد نيستيم. هنرمندان درباره ماشین و ماشینبازی رابطه هنرمندان ما با ماشین و ماشین بازی چیست، جدا از استاد مسعود کیمیایی، در این گزارش پیمان قاسم خانی و فرزاد حسنی هم درباره رابطهشان با اتوموبیل اظهار نظر کردهاند... مسعود کيميايي: من اين دوست روغن و آهن و فرمان را دوست دارم بايد درباره اتومبيل هم بنويسم. در حالي که در نقد فيلم متهم مي شوم که از اتومبيلت بيرون بيا و طبقه پياده رو را ببين. در حالي که در همين سينما، قبل از پيدايي اين نسل منتقدان نسل سوم و چهارم، اساس فيلم هاي خياباني و پياده رويي را اين بنده گذاشتم. به هر حال... جاده، حرکت، خيابان يکي از بودهاي زندگي است و اتومبيل وسيله، اما اين وسيله شکل تلويزيون، به خانواده ات مي آيد. وقت مي خواهد تو را بايد به شو ببرد. در خيابان دوست پنهان توست. اتومبيل يعني ترافيک، ترافيک به طور قطع نماينده يک فرهنگ است. اتومبيل که در تنهايي با توست. در سفر با توست. در شهر با توست. پس در زندگي هم با توست. من اين دوست روغن و آهن و فرمان را دوست دارم. حتي اگر به اجبار آن را بفروشم در خيابان چشمم به دنبال اوست. چون با هم زندگي مشترک داشته ايم. آهن و روغن و فرمان نيست. براي من موسيقي پخش مي کند و مرا در تنهايي حفظ مي کند. پس رفاقت مي خواهد. فرزاد حسني: باید پیاده باشم پیمان قاسمخانی: مشکل من طرح ترافیک است من خيلي رانندگي را دوست دارم و رانندگي را با يک رنوي دودر شروع کردم. اما آنچه که راننده ها و خود من را اذيت مي کند ترافيک است، چراغ قرمز و راننده هاي بي ملاحظه، چند وقتي است سعي کردم راجع به اتومبيل اطلاعات خودم را از نظر فني افزايش دهم چون با اين وضعيت فعلي، گاهي اوقات بهتر است خود آدم دست به کار شود. زياد جريمه مي شوم، بيشتر به خاطر ورود به طرح ترافيک، اما سعي مي کنم درست رانندگي کنم و هواي ديگر خودروها را داشته باشم. آخرين اخبار از فهرست نهايي فيلمها و داوري جشن خانه سينما «آواز گنجشكها» و فيلمهايي چون «صدسالبه اين سالها»و «خاك آشنا» كه در جشنواره فيلم فجر به نمايش درنيامدند، در جشن سينماي ايران حاضر نخواهند بود. در حالي كه اولين مرحله از داوري فيلمهاي دوازدهمين جشن سينماي ايران انجام شده است، از بين فيلمهاي مطرح به نمايش درنيامده جشنواره فيلمفجر، فيلمهايي چون «صد سال به اين سالها» و «خاك آشنا» در جشن دوازدهم سينماي ايران حاضر نخواهند بود. بنا بر اين گزارش، بر اساس اعلام هدايت فيلم، فيلم «كنعان» ساخته ماني حقيقي براي نمايش در جشن سينما آماده شده است اما فيلم «صد سالبه اين سالها» ساخته سامان مقدم برنامهاي براي بازبيني داوران جشن نداشته است. به گفته دستاندركاران فيلم «خاك آشنا» ساخته «بهمن فرمانآرا»،اين فيلم برنامهاي براي حضور در جشن سينما ندارد اما فيلم «آتشكار» ساخته محسن اميريوسفي كه پروانه نمايش نيز دارد، اولين نمايش خود را در جشن دوازدهم سينماي ايران خواهد داشت. از ديگر فيلمها ميتوان به «خواب ليلا» اشاره كرد كه به گفته «مهرداد ميرفلاح» يكي از فيلمهاي حاضر در مرحله داوري جشن دوازدهم است و همچنين فيلمهايي چون «پوست موز» ساخته علي عطشاني ، «دايره زنگي» ساخته پريسا بختآور و «موش» ساخته شاهد احمدلو كه در جشنواره فجر غايب بودند، در جشن دوازدهم سينما داوري ميشوند. به گزارش فارس، برخي از فيلمهاي توليد شده در سال گذشته كه به دليل اختلافات موجود بين اتحاديه تهيهكنندگان و خانه سينما، جشن يازدهم خانه سينما را تحريم كردند، امسال با حل شدن اختلافات در جشن سينما شركت ميكنند كه از آن جمله ميتوان به كلاغپر و مهمان اشاره كرد. ديگر شنيدهها حاكي از آن است كه «آواز گنجشكها» اثر مطرح مجيد مجيدي در جشن امسال سينما غايب خواهد بود و مجيدي اعلام كرده اين فيلم را به جشن سينما ارائه نميدهد ضمن اين كه فيلم وي براي داوران جشن نيز نمايش داده نشده است. همچنين «به همين سادگي» ساخته رضا ميركريمي كه سال گذشته براي داوران جشن به نمايش درآمده بود اما به دليل حضور رضا ميركريمي در صندلي مديرعاملي خانه سينما مورد قضاوت قرار نگرفته بود، امسال نيز طبق قانون نميتواند در جشن سينما شركت كند. از ساير فيلمهاي مطرح جشنواره بيست و ششم كه ممكن است در جشن سينما حضور نداشته باشند ميتوان به «شب» ساخته رسول صدرعاملي و «هر شب تنهايي» ديگر فيلم او اشاره كرد، ضمن اين كه فيلم «ماه وش» ساخته محمد درمنش نيز در جشن سينما شركت نميكند. دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران 25 شهريورماه برپا خواهد شد كه هنوز مكان برپايي آن قطعي نشده است و به گفته دستاندركاران سالن همايشهاي برج ميلاد، قرار است فردا (پنجشنبه 31 مرداد) صحبتهاي نهايي در زمينه ميزباني جشن دوازدهم توسط اين سالن انجام شود.
یاعلی

مسعود کیمیایی: اين دوست روغن و آهن و فرمان را دوست دارم

از اتومبيل بدم مي آيد چون خيلي چيزها را از من مي گيرد. اتومبيل فرصت پياده روي را از من مي گيرد. چرا بايد شهري را که پر است از جذابيت، از دست بدهم. مغازه ها، آدم ها، نشستن توي پارک، قدم زدن لابه لاي کتاب ها، شهر کتاب، خوبه که هنرمند با مردم بودن را تجربه کند، با مردم بودن شايد بهتر از ديدن رفقا و آشنايان باشه که وقتي تو را مي بينند فقط مدح و ستايش ات مي کنند. تو بايد ايرادات کارت را هم بداني، تو بايد نقد بشي و اگر پشت فرمان باشي اين فرصت را از دست مي دهي،من با پياده روي، همنشيني توي تاکسي، توي پارک ، از بين مردم سوژه پيدا مي کنم، اين همان حس ژورناليستي است که بودنش را دوست دارم؛ سوژه هاي اجتماعي دوست داشتني براي ترانه، راديو، تلويزيون و... البته طبيعتاً آدم با اتومبيل خيلي راحت تر و سريع تر به کارهايش مي رسد اما من به شخصه حوصله تصادف، خراب شدن و بقيه مشکلات پشت رل نشستن را ندارم.پس ماشين نمي خرم و مثل تمام اين سال هايي که از پشت رل نشستن طفره رفتم باز هم پياده به کارهايم مي رسم. تمام اين ماشين هايي که داخل خيابان است و کار مرا راه مي اندازد، متعلق به من اند، اما براي زمان کوتاهي، مدام هم جايشان را به ديگري مي دهند. 
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



